تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

انسانم آرزوست!

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی این مطلب را دیدم حقیقتا از بی شرمی و نسبت ناروایی که به سبزها داده شده عصبانی شدم و قصد داشتم که حدیثی از جلد سیزدهم بحارالانوار را در وبلاگم نقل کنم که دیدم اینجا از "کمال الدین و تمام النعمه" شیخ صدوق نقل شده و جوابی کافی و وافی داده شده است! متنش کامل و جامع بود و مرا بی نیاز از جواب می کرد اما...

به این نویسنده و کسانی که احمدی نژاد مرادشان است عرض کنم که چرا سیره قران و احادیث را رها کرده و به فحش و ناسزا و بگیر و ببند رو آورده اند؟

قران فرموده:  ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ( سوره نحل آیه 125)

 با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن! پروردگارت، از هر كسى بهتر مى‏داند چه كسى از راه او گمراه شده است; و او به هدايت‏يافتگان داناتر است.

خداوند پیامبرش را امر کرده است با حکمت و موعظه " حسن" نیکو مردم را به سوی راه راست دعوت کند و جالبتر اینکه در مواجهه با مخالفین و جدال با آنها دعوت به جدال "احسن" یعنی نیکوتر کرده است

آیا جدال احسن با هموطن ایرانی و مسلمان و هم کیش با فرض مخالفت با نظرات ما  این است که او را ولد زنا بخوانیم!؟

مگر در قران نخوانده ایم که :

یا ایها الذین آمنو اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموا و اتقوا الله ان الله تواب رحیم (سوره حجرات آیه 12)

ای کسانی که ایمان آورده اید، از گمان فراوان بپرهیزید زیرا پاره ای از گمانها در حد گناه است و در کارهای پنهانی یکدیگر جست و جو مکنید. و از یکدیگر غیبت مکنید آیا هیچیک از شما دوست دارید که گوشت برادر مرده خود را بخورد. پس آن را ناخوش خواهید داشت. از خدا بترسید زیرا خدا توبه پذیر و مهربان است.

این آیه صراحت دارد که پرونده سازی برای دیگران مورد عتاب خداست آیا دولت پرونده ساز فعلی مکررا در حال این اقدام مورد عتاب خدا نیست.؟

این حدیث از سلمان فارسی که مستقیما از پیامبر(ص) نقل کرده را چگونه وانهیم و به احتمال انطباق حدیثی که در انتسابش به معصوم تشکیک شده را قبول کنیم؟:

من ولی سبعه من المسلمین بعدی ثم لم یعدل فیهم، لقی الله و هو علیه غضبان ( ازنامه سلمان فارسی به عمر خلیفه دوم احتجاج طبرسی ص 130تا 132)

هرکس پس از من بر هفت نفر از مسلمانان ولایت- رهبری- پیدا کند و در میان آنان به عدالت رفتار ننماید در حالتی خداوند را ملاقات می کند که خداوند از او ناخرسند و خشمگین است

برخورد قهرآمیز با مردم و سرکوب تظاهرات آرام و بی شعار مردم و دستگیری مخالفان و زندانی کردن و شکنجه دادن و کشتن و ... برخورد عادلانه ای با مردم در حوادث بعد از انتخابات بود؟

این آیه قران را چه کنیم که برتری جویی را نهی فرموده است؟:

تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لافسادا و العاقبه للمتقین (سوره قصص آیه 83)

این سرای آخرت را از آن کسانی ساخته ایم که در این جهان نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد و سرانجام از آن پرهیزگاران است

این برتری جویی نیست که برای حفظ موقعیت خود و اینکه بر اریکه قدرت بمانند؟ طی کودتایی ، انتخابات را با مهندسی و تقلب آنطور که دیدیم بی معنی کنند و بعد در جشن پیروزی شان مخالفین خود را خس و خاشاک بنامند و باعث غیرتمندی مخالفین شوند و آنها را به خیابان بکشانند و تظاهرات میلیونی معترضین به نتایج انتخابات را در 25 خرداد و در سراسر کشور را موجب شوند و بعد که چنین دیدند آنها را به شدیدترین وجه سرکوب کنند به بهانه حفظ نظام!

کدام نظام!؟ نظامی که دهها و صدها سایت مستهجن و ضد و دین و ضد انسانیت و شیطان پرستی را رها کرده است که هر چه می خواهند بنویسند و از عمل شتیع ارتباط با محارم عکس و فیلم و نوشته بگذارند و به اساس دین و قران و ائمه بتازند و یا صحابی پیغمبر را مشتی آدم زنباره و عامل فحشا بخوانند و جنگ شیعه و سنی راه بیندازند و کسی کاری به کارشان نداشته باشد و به مراجع توهین کنند و جمعیت کثیری از مسلمانان را با استناد به حدیثی زنا زاده بخوانند و خود با امریکا مذاکره کنند و با وزیر صهیونیستی عکس بگیرند و از طرف دیگر مخالفین مسلمان و اصلاح طلب خود را و وبلاگها و وبسایتهایشان را فیلتر کنند و خودشان را بگیرند و زندان کنند و بزنند و بدرند و از اینکه با استناد به قران و حدیث حاکمان را نصیحت می کنند که ظلم نکنید و مردم را دریابید را دشمن قلمداد کنند! این سیاست ماکیاولی است که حکومت کن به هر قیمت یا سیاست علی(ع) ؟

خب من از دین و کشور و ملت دفاع می کنم وبه دنبال حقیقتم و گوشه ای نشسته ام و از آنچه حقیقت می دانم می نویسم به امید اینکه دوستان و جستجو کنندگان راستی از طریق جستجوی اینترنتی به مطلب من نیز برخورد کنند و در کنار دهها مطلب مشابه خود بسنجند که حقیقت کدام است .

امثال من باید در کدام جبهه  بجنگیم؟ وبلاگها را می خوانم نیار به پاسخ سوالاتی را می بینم! تصمیم به نوشتن مطلبی می گیرم با ضرورت دیگری مواجه می شوم! مطلبی می نویسم با دهها سوال روبرو می شوم ! وقتی از تند روی و غلطیدن در دامان دشمنان ملی منع می کنم و شعار " اوباما با اونا یا باما" را نقد می کنم و به شعار هم شرقی و هم غربی می تازم و نظری می نویسم "کیهان" ی خطاب می کنند! گاهی که به اصلاح تا حد ممکن دعوت می کنم و از هرج و مرج و انقلاب پرهیز می دهم "مصالحه گر" م می دانند  و گاهی چون به رهبر انتقاد می کنم آنهایی که رهبر را به منزلت خدایی رسانده اند "منافق" م می خوانند و گاهی هم که از قرآن و حدیث می گویم "طالبان" م نام می گذارند

اما چه باک! من پیرو انبیایم و در راه حقیقت ، من خود را اسیر دسته بندی های مرسوم نمی کنم مگر عیسی علیه السلام نگفت: " روباهان  را سوراخها و مرغان هوا را آشیانها است ولیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست !" انجیل متا باب  8 آیه 21

خلاصه آنکه " از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست"
 و این معنای همان چند جمله ای است که در گوشه وبلاگم نوشته ام و چشم از همه بریده و منجی می طلبم

این را هم بخوانید آیت الله بهجت پیش از رحلت : "نه دیگر نماز می خوانم و نه روزه می گیرم!"

والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:53  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب و جنگهایی به طول تاریخ

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز فرصتی به دست آمد و کامپیوتر هم در اختیارم بود و توانستم مطلب حاضر را تایپ و آماده کنم که  می تواند پاسحگوی قسمتی از مناقشات گذشته در بحث اخیر باشد . مابقی جوابها را نیز به مرور تقدیم خواهم کرد

ماژلان دریانورد پرتغالی در سال 1520 دور کره زمین را با کشتی پیمود اما در فیلیپین بدست بومیان کشته شد تنگه ای در آنجا به نامش شد و دنباله مسافرتش را همکارش سپاستین دلکانو گرفت

قبل از ماژلان کسان دیگری برای کشف نقاط دیگر دنیا رهسپار شده بودند کریستف کلمب ایتالیایی (1451- 1506) که ابتدا نقشه سفر دریایی اش توسط پادشاهان با بی توجهی روبرو می شد توانست فردیناند و ایزابلا پادشاه و ملکه اسپانیا را متقاعد کند که سفرش می تواند ثروت را برای پادشاهی به ارمغان آورد و به این ترتیب وسایل سفرش را آماده ساختند و او به سمت مغرب به مقصد هند راه افتاد او پس از مدتها به قاره جدید رسید اما گمان برد به هندوستان رسیده است در باره او نوشته اند که پس از چندین سفر به قاره جدید ، ثروتمند شد و به شهرت رسید اما درباره اینکه این ثروت چگونه حاصل شد چندان سخنی به میان نمی آید!

پیش از او در قرن سیزدهم دو برادر تاجر پیشه ایتالیایی در روسیه گرفتار جنگی شدند و راه بازگشت به ایتالیا را بسته دیدند به ناچار به سمت سمرقند رفتند و  در انجا با قوبیلاقاآن خان مغول ملاقات کردند و او آنها را تشویق به مسافرت به چین کرد. در چین مورد احترام قرار گرفتند و مامور شدند که با پاپ در مورد مسیحی کردن مردم چین مذاکره کنند. آنها به ونیز در ایتالیا بازگشتند و وقتی رسیدند پاپ مرده بود و تا انتخاب پاپ جدید دوسال سپری شد. وقتی دوباره خواستند به چین بازگردند مارکوپولو که هفده ساله بود را به همراه خود بردند و مارکو از طرف پادشاه چین به حکومت یانگ چو و سفارت برمه و تبت مامور شد. پس از بیست و شش سال اقامت در چین با ثروت بسیار و خاطرات خیال انگیز به ونیز بازگشتند.

انها در بازگشت وقتی از خیابانهای عریض ، نظافت ، اختراع چاپ، رواج اسکناس و حکومت دمکراسی یا پلها و سازمان آتش نشانی و دستگاه پست منظم و رسیدگی دولت به امور و استحمام روزانه مردم چین برای همشهریانشان چیزی می گفتند کسی حرف انها را باور نمی کرد و از سوی مردم مورد مسخره قرار می گرفتند چون خود نیمه وحشی بودند

مارکوپولو بعد از مدتی به علت جنگی که پیش آمد به سرکردگی سپاه انتخاب شد اما اسیر شد و در زندان مسافرت به چین و عجایب آنرا نوشت گفته می شود همین کتاب عجائب در بیداری اروپائیان و توجه به مشرق زمین نقش داشت مارکوپولو در سال 1299 درگذشت. اینکه چطور شد غربیها به یکباره دریانورد شدند! حکایتی است خواندنی که گفتنش آوردن مقدماتی را نیازمند است

چین به خاطر مراوداتش با خلفای اسلام و مبادلات تجاری از طریق خشکی و دریا کم کم تحت نفوذ و مداخله اعراب در آمد و مذهب اسلام خیلی زود در آنجا بنای پیشرفت گذاشت که مفصلش را بعدا می گویم . همزمان در شرق به ویژه تمدن اسلامی  و در ممالک اسلامی در اوج خود به سر می برد .اما غرب و اروپا به صورت نیمه وحشی زندگی می کرد برای اطلاع از این وضعیت غرب و شرق به مطالبی که قبلا در همین وبلاگ نوشته ام مراجعه کنید تا از دوباره گویی پرهیز شده باشد.

فتح بیت المقدس از سلسله فتوحاتی بود که از سال 13 هجری (634میلادی) از شام شروع و به بیت المقدس ختم شد این شهر در تصرف مسلمین بود تا اینکه در سال 1099 میلادی صلیبیون با سپاهی نزدیک به یک میلیون نفر قصد تصرف بیت المقدس را کردند و با بربریتی بی نظیر در تاریخ بر بیت المقدس چیره شدند و فصل ننگینی از جنایات تاریخی را برای خود رقم زدند. به طوریکه بیست سال بعد وقتی گودفروای پادشاه صلیبی تعیین شده بر بیت المقدس در سال 1119 میلادی فوت کرد عمران و آبادانی بوجود آمده در طی قرون متمادی گذشته در بیت المقدس نیز در عرض بیست سال به طور کل نابود شده بود! وقتی که آنها مشغول نابود کردن مدنیت ممالک شرقی و بیت المقدس بودند مسلمین دوباره با فتح ادس در شام در حال پیشرفت به سوی قدس شدند و این فتح رعبی در دل آنها انداخت که از هموطنان مسیحی خود تقاضای کمک کردند لویی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم پادشاه آلمان نیرویی تجهیز و اعزام کردند . لشگر یکصد هزار نفری فرانسه در آسیای صغیر بکلی از هم پاشید و بر باد رفت و خود لویی هفتم به انطاکیه رفت و از آنجا مانند یک زائر معمولی به بیت المقدس سفر کرد! وضع نیروی کنراد سوم هم چیزی از وضع قوای فرانسه کم نداشت. نیروی کمکی و اعزام نیرو انجام شد و همه تلاش انها برای حفظ حکومت صلیبی بر بیت المقدس تنها 88 سال به درازا کشید در سال 1187 صلاح الین ایوبی اول مصر و حجاز و بین النهرین را تصرف کرد و سپس داخل شام شد و پادشاه ضعیف بیت المقدس را گرفت و زندانی کرد و به عوض کشتار وحشیانه صلیبیون در تصرف شهر جزیه مختصری تعیین کرد . از گذشت و بزرگواری او در حق صلیبیون بسیار نوشته اند بگذریم از اینکه او با شیعیان دشمنی ویژه ای داشت .

جنگهای غرب و شرق یا مسیحی و اسلامی بر سر بیت المقدس همچنان ادامه داشت مجموعا هشت  جنگ بزرگ صورت گرفت. که وقت ذکر ان نیست . به جنگهای انتهایی اشاره می کنم سن لویی فرانسوی که در جنگ هفتم و در مصر شکست خورده و اسیر شده بود نا امید نشد و بار دیگر و در چهارم ژوئیه 1270 آغازگر جنگ هشتم و آخرین آن بود که برای مقدمات تجهیز آن شانزده سال وقت صرف کرده بود . این جنگ نیز با سی هزار پیاده و شش هزار سواره برای تصرف و پادشاهی بر تونس شروع شد اما در همان جا به مرض طاعون مرد و این جنگ پایان جنگهای صلیبی شد. با اتمام جنگهای صلیبی شرق و ممالک اسلامی و بیت المقدس تا گذشته ای نه چندان دور به دست مسلمانان باقی بود تا اینکه حیله جدیدی اندیشیدند!

به ابتدای مطلب برمی گردم . اگر بیدار شدن غرب را منحصرا به سفرنامه مارکوپولو نسبت دهیم و آنرا ببذیریم همان راهی را رفته ایم که غرب مایل است برویم. البته نقش مارکو قابل انکار نیست. اما حقیقت این است که اولا چین که مارکوپولو دید در تصرف مغولها بوده و مغولها به علت حمله ای که به هند و چین و ایران کرده بودند ، از تجمیع تمدن هند و چین با تمدن و علوم ایران که از ممالک اسلامی بود بهره ها می بردند و قسمتی از تمدنشان را باید مدیون علوم دانشمندان اسلامی و ایران دانست و ثانیا حضور مسلمین در اندلس (اسپانیا) و جزیره صقلیه و ایتالیا و جنگهای پی درپی با مسلمین که هشتصد سال به طول انجامیده بود دز این بیداری را نمی توان و نباید نادیده گرفت

مبدا رنسانس را ادبی و از ایتالیا و مربوط به قرن چهاردهم می دانند . واقعیت این است که رنسانس به نهضت ترجمه ای باز می گردد که از سال 1330 میلادی در دارالترجمه ای در طلیطله و زیر نظر اسقف اعظم رایمون آغاز شد و به مرور تمام کتابهای مشهور عربی را به لاتین ترجمه کردند .حضور مسلمین در اندلس اسپانیا که مظهر تمدن و پیشرفت در حد اعلای خود در برابر اقوام نیمه وحشی غرب به خود نمایی مشغول بود و خواندن کتابهای ترجمه شده عربی به لاتین موجب شد که غربیها در باور خود تجدید نظر کنند و اگر قبلا پیشرفت و صنایع مسلمین را جادو و جادوگری می خواندند ؛ دانستند که علوم در اختیار مسلمین مبنایی علمی دارد و نه جادویی!

در طی نهضت ترجمه نه تنها کتابهای دانشمندان اسلامی مانند رازی ، البقاسس ، ابن سینا، و ابن رشد را به لاتین ترجمه کردند بلکه تالیفات جالینوس ، ذیمقراطیس ، افلاطون، ارسطو، اقلیدس، ارشمیدوس، و بطلمیوس را که مسلمین ترجمه کرده بودند را به لاتین منتقل کردند

تاریخ طب دکتر لکرک بیش از سیصد کتاب مشهور عربی را ذکر کرده است که تمام آنها را از عربی به لاتین ترجمه کرده بودند .

نگاهی به لیست کتابهای ترجمه شده از علوم مختلف و منابع علوم و اسلوب تعلیم و تحقیق و در زبان فلسفه ادبیات و تاریخ همچنین در ریاضی و هیئت و در نجوم و علوم طبیعی مثل طب و فیزیک و جرثقیل و شیمی باروت و اسلحه و کاغذ و قطب نما و جغرافی و نقشه که در دریانوردی کاربرد فراوان داشت باعث گردید آنها نگاه جدیدی به اطراف خود بکنند و از همین تاریخ با استفاده از ادوات دریانوردی که مسلمین کشف کرده بودند به سراسر جهان راه پیدا کردند . این ترجمه ها تا قرن هیجدهم ادامه داشته است ، نشان می دهد که آنها چقدر تشنه فهمیدن حقایق علمی بودند و چطور با استفاده از همین تراجم مشعل علم را از شرق و مخصوصا از مسلمین گرفته و عهده دار حمل آن شدند و آنها از متون ترجمه شده و پیشرفت علمی مسلمانان بهره ها بردند و به مرور حتا از ذکر نام دانشمندان پیش از خود ابا کردند و نتیجه حاصل از پیشرفت علمی را منحصر به سعی و تلاش خود دانستند و این را با در اختیار گرفتن صنعت چاپ به اسم خود تمام کردند آنهم در زمانی که تمدن اسلامی دوران انحطاط خود را می گذراند. و امروز کار به جایی رسانده اند که بیشرمانه این سرقت را حاشا می کنند و بعدا خواهم نوشت که کسانی امثال داریوش شایگان در این امحای اثر بیشرمانه نزد ما ایرانیان چه نقشی را بازی کرده است و امثال برنارد لوئیس و اوریانافالاچی بر مبنای کدام محمل است که تمدن اسلامی را امروز از اساس منکر می شوند! در حالی که هنوز هم از ماترک آن تمدن استفاده می کنند. شاید برایتان جالب باشد اساس کار جی پی اس امروزی به اسطرلاب و زیج اختراع شده توسط مسلمین باز می گردد. اگر فرصت شد در آینده به مشاهیر و  اختراعات دانشمندان غربی و نزدیکی این تاریخ به زمان کتابهای ترجمه شده در هر رشته ای اشاره ای  هر چند کوتاه خواهم کرد.

بدین ترتیب اگر چه تا قرن پانزدهم هیچ مطلبی از سوی هیچ کس تا به منبعی عربی اسلامی بازنمی گشت معتبر شناخته نمی شد؛ اما به مرور نام دانشمندان غربی پررنگ و نام دانشمندان شرقی و اسلامی کمرنگ و سپس حذف شد! و این در مورد صنایع نیز اعمال شد . در قرن شانزدهم یعنی در زمان همان فردیناندی که با جوش و خروش مذهبی بر مسلمین غلبه کرد و کریستف کلمب را راهی سفر دریایی کرد وقتی به مسلمین غلبه کرد، اول از آنها برای اداره کارحانجات و صنایع؛ که تعداد کارخانجات و صنایع و تعداد شاغلان در این کارخانجات هنوز هم حیرت انگیز است؛ استفاده برده و زمانی که گمان بردند می توانند خود این مراکز را اداره کنند ، تصمیم به اخراج ایشان گرفتند و جمعیت سه میلیون نفری غیر بومی اروپا یعنی مهاجرین عرب که قرنها در اندلس ساکن بودند را ابتدا اخراج و سپس با حملات پی در پی در میانه راه قتل عام کردند و سه چهارم رانده شدگان را از مسیحی و یهودی و مسلمان از زن و مرد و کودک و پیر را با وحشیانه ترین روشها از دم تیغ گذراندند که خود مورخین اروپایی در همان دوران نوشته اند که قلمشان از شرح و توصیف این قتل عامها شرم دارد

و اینهمه رها شدن عقده حقارتی بود که دچارش بودند و دشمنی ای که تا به امروز هم هرگز فراموشش نکرده اند. . داستان سامی ستیزی در زمان هیتلر به اوج خود رسید که می تواند بحث دیگری را در مورد جنگ های جهانی اول و دوم و نقش نژادها موجب شود .

در فرصت بعدی دوباره به ابتدای مطلب باز خواهم گشت و از کریستف کلمب و امریکا مطلب را پی خواهم گرفت و به نقش مارتین لوتر و مذاهب پروتستان و ارتودکس و عقاید متفاوتشان با کلیسای کاتولیک و نقش این عقاید متفاوت به رویکرد جدید به یهود اشاره خواهم کرد و اگر خدا بخواهد خواهم گفت که قوم یهود که پیش از ظهور پروتستان از اقوام مورد آزار و اذیت قرار گرفته دائمی از سوی میسحیت بود چطور شد با مسیحیت پیوندی استراتژیک برای مقابله با اسلام منعقد کرد ؟و چگونه شد که خاورمیانه هارتلند لقب گرفت ؟ و خواهم گفت که در سالهای ابتدایی تاریخ اسلام وقتی قدس توسط سپاه اسلام تصرف شد مسیحیت به شدت در مورد واگذار کردن قدس به یهود ، مسلمانان را منع کرده و هشدار داده بودند . چگونه شد که باز پس گیری قدس توسط غرب مسیحی صورت گرفت و به قوم یهود ( این قوم مورد غضب قرار گرفته در طول تاریخ از سوی مسیحیت ) واگذار شد ؟ در خصوص مصر هم مجزا خواهم گفت. دانستن تاریخ موجب خواهد شد دشمن را با غفلت دوست ندانیم

به دوستی گفته بودم به زودی راجع به سلمان فارسی خواهم نوشت به این وعده در اولین فرصت وفا خواهم کرد. به دوستان در اولین فرصت سر می زنم و جواب سلام ایشان را خواهم داد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:6  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب( قسمت سوم روسیه)

بسم الله الرحمن الرحیم 

ادوارد شوارد نادزه وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی در زمان گورباچف کتابی دارد به نام "آزادی را آینده رقم می زند" در این کتاب او اتحاد جماهیر شوروی را به طور مکرر اوراسیا می خواند که البته مترجم "اروپاسیا" ترجمه کرده است او کشورش را آسیایی اروپایی می خواند که تا امریکای شمالی و آلاسکا امتداد دارد. مثلا به این بخش از کتابش توجه کنید:

« زمان آن رسیده است که اندیشه وحدت آسیا را درست مانند اندیشه اروپا به طور کامل به کار گیریم. این دو قاره را تصادفا در کنار یکدیگر قرار نداده ام. صرف نظر از عقیده من ، تاریخ و عصر حاضر ، سیاست ، جغرافیا، اقتصاد و فرهنگ نیز چنین حکم کرده است. اروپا و آسیا، غرب و شرق بر موانع و کابوسهای فتوحات استعماری و انقیاد و انزوای بعضی از کشورها و کشمکشهای منطقه ای و نابرابری نعم مادی فائق آمده اند و به دیدار یکدیگر شتافته اند. جاده ابریشم به جنگها و خشونتها پایان داد...» 

همه می دانیم که پس از فروپاش اتحاد جماهیر شوروی نظرات او توسط جامعه روسیه از این توهمات خارج شد و با این نظرات تفاوت اساسی پیدا شد. شوارد نادزه در ادامه و چند جمله بعد می نویسد:

«....سیاست شناسان و روزنامه نگارانمان این فکر را نشر داده اندکه گستره اروپاسیایی که اتحاد شوروی نامیده می شود« جهان جهانها» ست؛ اگر این فکر درست باشد. این فرض نیز درست است که جهانهایی را که مدتها از هم دور بوده اند نه تنها جدا نمی کند بلکه پیوند می دهد. چنانچه فیلسوف برجسته روسی " گویئورگی فدوتوف گفته است: روسیه از لحاظ سیاسی باید در جهان مرکب اقوام آسیایی و اروپایی به سر برد.... اتحاد شوروی سرزمین اصلی منطقه اروپایی – امریکایی – آسیایی است. » ص 291-292

«.... اکنون هم به این کار سرگرمم. راههایی که مرا به آسیا برد بررسی می کنم... دیدار از چین ، ژاپن، سفر به ولادی وستوک. تصور می کنم که سفر اخیر رئیس جمهوری شوروی به ژاپن سبب شده است که اندیشه ام در این سو سیر کند....در این دیدار باید گزارشی درباره سیاست اتحاد جماهیر شوروی در منطقه آسیا- اقیانوس آرام ارائه دهم. موقعیت کنونی کشور فقط انگیزه اندیشه هایی در باره آینده نیست. در فکر چیزهایی هستم که مدتهاست ذهنم را به خود مشغول کرده به امکانات استثنایی اتحاد شوروی خواه از تشکیل فضای اروپاسیای امنیت و سیاست و خواه از لحاظ نزدیکی غرب و شرق، اروپا و آسیا می اندیشم.»  ص 275-276

 موقع خواندن این کتاب حساس شدم که ریشه این واژه را بیابم در اینترنت جستجو کردم به مطالب بسیاری برخوردم و مجموعه خوانده هایم مرا به این نظر رساند که روسیه را بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که در جنگ سرد به عنوان نماد شرق در برابر غرب بود امروز نباید شرق بخوانیم و بیش از اینکه شرقی بدانم باید غربی بخوانم و البته به آسیایی یا اروپایی بودن این کشور اهمیتی نمی دادم . چنانچه در بحث شناخت هویت به سه شاخصه تمدن – فرهنگ – دین اشاره کردم و تشخیص هویت را منوط به شناخت این سه مشخصه دانستم . مثلا امروز مصر را در قاره افریقا نمی توان افریقایی خواند زیرا مصر از تمدن افریقایی اش بعد از اسلام بالکل دست کشیده است و امروز مصر را باید کشوری عربی اسلامی محسوب کرد یا رژیم آپارتاید افریقای جنوبی را نمی شد افریقایی محسوب کرد. کما اینکه اسرائیل را در قلب خاورمیانه نمی توان آسیایی یا عربی اسلامی خواند ! ترکیه با چندین دهه تلاش برای عضویت در اتحادیه اروپا از سوی این اتحادیه به عنوان عضو پذیرفته نم شود چون اساسا ترکیه دارای تمدن و فرهنگی شرقی است هر چند تیم فوتبالش اروپایی باشد و قسمتی از خاکش در اروپا واقع شود!پس تقسیمات شرقی غربی خارج از مناطق جغرافیایی شکل می گیرد.

مهاجرانی در کتاب "اسلام و غرب" نوشته است : « برخی متفکران یا هنرمندان مسیحی لبنانی ؛ گرچه  از بعد دینی مسیحی اند اما در قلمرو و فرهنگ اسلامی و عربی قرار می گیرند که شاخصترین شخصیت در این عرصه را می توان "ادوارد سعید" دانست »

دیشب با کامنت علامه سید عباس سید محمدی مدظله الوارف دوباره جستجو کردم تا ببینم اینکه من روسیه را جزو آسیا محسوب نمی کنم نظر منحصر به فرد من است یا این علامه که روسیه را جزو آسیا می خواند اشتباه می کند!

از میان مطالب به وبلاگی رسیدم که نویسنده اش فارغ التحصیل روابط بین الملل است قسمتهایی از مطالبش را خواندم و برایش کامنتی گذاشتم امیدوارم نظراتش را در این مورد برایم بنویسد

او در قسمتی از مطلبی نوشته است:

اساس اصطلاح اوراسیا ریشه در تاریخ روشنفکری روسیه دارد. ضرورت یکپارچه سازی قلمرو روسیه در دوران پتر کبیر و در زمان جنگ با چارلز هفتم پادشاه سوئد موجب شد که پتر مصمم شود طرحی جغرافیایی جدید که شامل قلمروهای جدید باشد ، نوشته شود که بر جایگاه روسیه بر روی نقشه های اروپا در آن زمان موثر باشد.آن زمان نقشه اروپا بر اساس تصویری از جهان بود که به سه بخش بزرگ اروپا ، آسیا و آفریقا تقسیم شده بود و از جنوب از دریای مدیترانه شروع می شد در غرب به اقیانوس آتلانتیک و در شمال به دریای بالتیک می رسید و تا ساحل رود دن امتداد می یافت. از گروه جغرافی دانان پتر واسیلی تاتیشچف *برای عملی کردن خواستهء پتر روش های گذشته را که برای تعریف قاره ها از رودخانه ها و آب راه ها استفاده می شد کنار گذاشت و پیشنهاد داد که کوه های اورال جزء پیکر بندی طبیعی برای مشخص کردن دو قاره آسیا و اروپا تعریف شود.پتر امیدوار بود که بدین ترتیب به وسیله سایر پادشاهی های اروپا جزء فرهنگ و سیاست اروپا مطرح شود.بعدها کاترین کبیر در سال 1762 الی 1796 تلاش کرد به این هدف پتر جامع عمل بپوشاند...

Vasiliy Tatishchev/1686-1750

در ویکی پدیا نوشته است:

اوراسیا نامی است که از آمیزش دو واژه اروپا و آسیا پدید آمده است.از آنجا که دو قاره آسیا و اروپا مرز طبیعی ویژه‌ای ندارند و مرزبندی کنونی میان این دو قاره بیشتر تاریخی_فرهنگی است؛برخی از گیتاشناسان این دو قاره را قاره‌ای یکپارچه دانسته و آن را به این نام می‌خوانند 

مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام  

نشست ایران، روسیه و غرب با حضور آقای دکتر حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و آقای الکساندر سادوونیکوف سفیر فدراسیون روسیه در ایران و همچنین جمعی از کارشناسان سیاسی و روابط بین‌الملل در مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار شد در قسمتی از این مطلب چنین نوشته شده است:

« روسیه یوروآسیا است یعنی پل تمدنی، اقتصادی و سیاسی آسیا و اروپا به شمار می‌آید..... از نظر تاریخی، موضع روسیه به غرب بسیار نزدیک است. اما چالش‌های زیادی بین این دو وجود دارد، من نمی‌گویم بحران، بلکه برخورد و تضاد منافع وجود دارد.

در قرن نوزدهم، سیستم بین‌الملل متاثر از مثلث رابطه ایران، روسیه و غرب بوده است. از اوایل قرن بیستم هم تلاش‌های امپراتوری‌گرایانه روسیه نظم بریتانیا محور را به چالش می‌کشید و در این بین مسأله تلاش‌های روسیه به سمت جنوب در جهت گسترش ارضی در ایران مهم بود. حتی در نیمه قرن بیستم، بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم باز هم ایران در روابط روسیه با نظام بین‌الملل مهم است. در واقع، ایران حتی اگر بازیگر ضعیفی بوده اما تاثیرگذار بوده است. موارد مختلفی وجود دارد از جمله، اسناد سفارت آمریکا مربوط به روسیه گواه این مطلب است. این اسناد نشان می‌دهد سفارت آمریکا در تهران و سفارت شوروی در تهران، سفارت آمریکا در سنت‌پترزبورگ و سفارت شوروی در واشنگتن و وزارت امورخارجه‌ها در رابطه با مسأله ایران در تعامل هستند. اما علت این تاثیر گذاری متقابل مثلث ایران، روسیه و غرب و سیستم بین‌الملل چیست؟ باید گفت : روسیه قدرت دارد. ایران یک بازیگر تاثیرگذار منطقه‌ای است و اهمیت ژئوپلتیکی ایران قابل چشم پوشی نیست. در این رابطه، ارزش‌های فرهنگی نیز تاثیرگذار است. ارزش‌های فرهنگی غرب با ارزش‌های فرهنگی روسیه و ایران تضاد دارد. ایران نمی‌تواند خود را کاملاً با ارزش‌های فرهنگی غرب منطبق کند. هر چند در روسیه نیز گرایش غرب‌گرایی وجود دارد ولی گرایش حاکم اوراسیاگرایی است.

دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران..... دوره طلایی روابط دو کشور در دوره صفویه بود که دو کشور در برابر عثمانی متحد یکدیگر بودند. اما بدترین حالت از اوایل قرن بیستم تا پایان جنگ سرد بود که دو کشور همسایه بودند. در سال 1991، وقتی روسیه به ژئوپلیتیک جدید باز گشت مسائل جدیدی بین طرفین مطرح شد.

در مقابله با عنصر غرب نیز، به رغم اینکه دو کشور ابراز نگرانی می‌کنند، اما نتوانسته‌اند ساز و کار مناسبی برای همکاری ایجاد کنند. اما سوال این است که چرا این همکاری‌ها نهادینه نشده است؟ اگرچه روابط اقتصادی ایران و روسیه در حدود 4 میلیارد دلار است و در واقع گسترش یافته است، اما در مقابل در مقایسه با روابط روسیه با اسرائیل که در حدود 10 میلیارد دلار است و رابطه روسیه و ترکیه که نزدیک به 20 میلیارد دلار است، رقم بزرگی به شمار نمی‌رود. دلیل این مسأله را در وجود عنصر غرب باید جستجو کرد. عنصر غرب موجب شده تمایل روسیه بیشتر به سمت بالتیک معطوف شود تا شرق دریای خزر. روسیه در خارج نزدیک نمی‌خواهد بازیگری را دخیل کند. آقای محمود شوری مدیر گروه مطالعات اوراسیا مرکز تحقیقات استراتژیک، با سوق دادن فضا به سمت بحث‌های نظری، موضوع دلایل گسترش روابط ایران و روسیه در دو دهه اخیر را از زاویه نظریه‌های روابط بین‌الملل مورد بررسی قرار داد....»

در سایت آفتاب به مطلبی برخوردم به نام سیاست خارجی روسیه نگاه به شرق - حرکت به غرب  که تا حدودی بیانگر سیاست فعلی روسیه است

حال شاید این سوال برایتان طرح شود که اصلا توی این وانفسا بحث روسیه اصلا چه اهمیتی دارد؟ این برای جلوگیری از خطرات آینده است. با ملی شدن نفت در زمان مصدق ما انگلیس را بیرون راندیم و به جایش امریکا را نشاندیم . این می تواند دوباره تکرار شود

سایت دیپلماسی ایرانی نوشته است:

«حال هر وقت ما به صورت افراطی به غرب یا شرق نزدیک شویم مرتکب اشتباه استراتژیک شده ایم وباید منتظر شوک های سیاسی باشیم زیرا رقابت قدرتهای جهانی برای دسترسی به ایران ما را در گرداب خطرناکی هدایت خواهد کرد .

 براساس نظریه دکتر عزت الله عزتی استاد مسلم ژئوپولیتیک ایران ،در رقابت چین و روسیه از یکطرف و ایالات متحده و غرب از طرف دیگر ،ایران به هر کدام بپیوندد در دراز مدت کفه تر از و به نفع آن جناح سنگین تر خواهد شد . پس راهکار چیست ؟

ما در ایران جایگاه جغرافیایی داریم که براساس آن باید بر سر در وزارت خارجه بنویسیم هم شرق و هم غرب یعنی نظام بین الملل فعلی این را می طلبد که ما سیاستی اتخاذ کنیم که نه شرق احساس خطر کند ونه غرب تا بدینوسیله نه به شرق باج دهیم ونه به غرب که این سیاست در جهان توسط کشور فنلاند اجرا شد که موسوم است به فنلاندزیزاسیون که این کشور با رعایت منافع شرق و غرب ضمن حفظ منافع خود دارای امنیت و توسعه و دموکراسی مقبولی است

و فرخ نگهدار به عنوان کسی که نیم قرن فعالیت سیاسی کرده فارغ از رد یا تایید بقیه نظراتش گفته است:

جنبش سبز نباید روی تضاد میان شرق و غرب برای پیشبرد امر خود سرمایه‌گذاری کند او همچنین گفته است : جنبش سبز نباید طوری حرف بزند که گویا تضاد منافع قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها در ایران است که آن را به جنب و جوش انداخته. فاجعه وقتی است که شعار "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر انگلیس" خصلت نمای رای‌دهندگان به احمدی‌نژاد شود و شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" خصلت نمای رای‌دهندگان به موسوی.

بله کل بحث نشان دادن همین آفت است در ادامه باز هم خواهم گفت که چرا شعار مرگ خواهی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 5:52  توسط ستاریان  | 

قطار آتش گرفته را نگهدارید

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز ۹ نوامبر سال ۲۰۰۹ میلادی است شبی از شبهای (نهم) نوامبر ۱۹۸۹ دیوار برلین فرو ریخت دیواری که با پیروزی متفقین بر آلمان در سال ۱۹۴۵ احداث گردیده بود و با احداث این دیوار ملت آلمان دو پاره شد. آلمانی که مسبب دو جنگ بزرگ جهانی بود که طی آخرین آن پنجاه و پنج میلیون انسان به کام مرگ رفتند؛ نیم قرن دو تکه به حیات خود ادامه داد تا سرانجام فهمید که باید به جهان تضمین بدهد که درصدد راه انداختن جنگ دیگری نخواهد بود و با این تضمین ، دنیا تسلیم خواست ملت آلمان، برای وحدت این کشورشد. زیرا یک ملت دیگر نمی خواست با دیوار ایدئولوژی ، بتون و سلاح دوپاره باشد.

جنگ را به ما تحمیل کردند ما هم گفتیم که انقلابمان را به جهان صادر می کنیم اگر مقصود ما صدور ارزشهای انسانی به دیگر نقاط عالم هم بود ؛ برداشتی را باعث شد که همه دنیا متحد در برابر ما بایستاد و عراق را تجهیز کند تا ما را با جنگی فرسایش متوقف کند. از همان ابتدا توافق کردند که این جنگ نباید پیروز داشته باشد و وقتی ما از آزادی شهرهایمان فارغ شدیم و به فکر آزاد کردن شهرهای عراق از دیکتاتوری به نام صدام افتادیم و موفقیتهایی هم حاصل شد کمکهای بین المللی به عرق هم افزایش چشمگیری پیدا کرد و سرانجام با جنگ نفتکشها و جنگ شهرها و موشکباران وسرنگونی هواپیمای مسافری و قبول قطعنامه ۵۹۸ به اتمام رسید.

اگر در خلال جنگ با شلیک موشک آرپی جی به سوی تانکهای عراقی راهی می جستیم که به زیارت کربلا ختم شود و می خواندیم" کربلا کربلا ما داریم می آییم " موانعی مانند سیمهای خاردار و میادین مین کانالها و خاکریزها و دوشکا و توپ و خمپاره .... به ما فهماند که راه بسته است . بعد از اتمام جنگ و بدون پیروزی درجنگ راه رفتن به کربلا باز شد! راه ساده بود باید برای رفتن به کربلا پاسپورت گرفته می شد و ویزا اخذ می گردید. حتا رفتن قاچاقی به عراق هم با خطرات کشته شدن و اسارت به دست تندروهای عراقی همراه شد تا بفهیمیم هر کاری راهی دارد!

اتحاد جماهیر شوروی پیش از فروپاشی در جمهوری دمکراتیک آلمان سیصد هزار نیرو داشت اما با آینده نگری فهمید که در صورت مخالفت با خواست ملت آلمان و روشن کردن موتور زره پوشها برای مقابله با خواست ایشان ، درواقع موتور جنگ جهانی سوم را روشن کرده است و قطعا بازنده جنگ  نیزخواهد بود و دیدیم که حتا بدون شروع چنین جنگی شوروی فرو پاشید اما هزینه های این فروپاشی از جنگی که شروع می کرد به مراتب کمتر شد.

در ایران چه وقت به این نتیجه خواهند رسید که وحدت ملی امری لازم است که جز با آشتی ملی ممکن نیست؟ کسانی که این عقیده در ذهنشان ریشه دوانده که می توانند بخش بزرگی از ملت را نادیده گرفته وامنیت خود را به قیمت سرکوب مخالفین تامین کنند سخت در اشتباهند زیرا  باید بدانند که برای اجرای منویاتشان بهای سنگینی را به ملت و کشور ایران تحمیل خواهند کرد.

کسانی که امروز تصور می کنند توسل به عفو و شفقت بیهوده است. آیا فایده ای دارد که ثابت کنیم که حق طبیعی هر ملتی است که خواهان وحدت و حق تعیین سرنوشت خود باشد؟ به ویژه وقتی که از توان خلاقه عجیبی برخوردار است  که در کارهای مسالمت آمیز تجلی می کند. عواقب این سرکوب ، ترس، بدگمانی ، نفرت ، انتظار ، انفجار و هزینه سنگین رویارویی با ملت است. حاصل این رویارویی چیزی جز محرومیت مادی و سطح پایین زندگی برای مردم نخواهد بود. بله در این صورت است که فاتحان در واقع مغلوب شده اند!

همه چیز بیهوده است. وقتی گله و شکایت بر دلها سنگینی می کند. استدلال سیاسی کارا نیست. ولی اگر ثابت می شد که اجرای تدابیر پیشنهادی ، ایمان به پیروزی عدالت را سست نمی کند و یاد قربانیان با ظن به خیانت خدشه دار نمی شود ، درد تسکین می یافت و استدلال ممکن بود اثر کند. با این الزام اخلاقی و این منظره را با زمینه عاطفی خاص آن در پیش رو داریم. از لحاظ سیاسی هم بایست بیش از هر چیز به فکر تضمین امنیت باشیم. هر لحظه ممکن است صبر ناظران که حوادث تلخ را می بینند لبریز شود.

امروز باید نشان داد که " دیپلماسی" توان " رقابت با زمان" را دارد بلکه آهنگ و سرعت غریبی دارد . امروز این دیپلماسی اهمیت فوق العاده ای یافته است این را گزافه نخوانید که این اهمیت از انجام مسئولیتی ناشی می شود که ملت ما از سیاستمدارانش متوقع است.

مخالفت با وحدت ، مغایر با اصول و نیز این اصل اخلاقی ساده است که منافع سیاسی نباید سبب دوپارگی ملت و کشوری شود. اگر به این سوال با دقت بیندیشیم که چه نوع ایرانی منافع همگان را تامین خواهد کرد ؟ قطعا ایران دوپاره  نخواهد بود بدون آشتی ملی و ادامه سرکوب مرارتها و نارضایتی ها آنقدر تلنبار می شود که کار به انفجار برسد.

همیشه از قطار و پیاده شدن از قطار از سوی عده ای ناراضی گفته اند. باید آژیر خطر این قطار را به صدا درآورد زیرا امروز این قطار آتش گرفته است و اگر به فوریت متوقفش نکنیم و به اطفای حریق نپردازیم ، قطار و مسافران همگی با هم خواهند سوخت.   

دو راه پیش روی ماست:

۱- مذاکره برای پیدا کردن مکانیسمی که حقوق همه ملت را تامین کند و اختلافات را به سود ملت و کشورحل و فصل کرده و امنیت را حفظ و موجب ثبات شود و این راه عملی است . در جنگ داخلی لبنان این راه جواب داده و با مقاومت سراسری و همه جانبه گروهها برابر اسرائیل موجب پیروزی ملت لبنان بر دشمنانش شد

۲- مانند ۱۳ آبان ، شهرهای بزرگ ، محل استقرار قشون نظامی شود و در صورت افزایش معترضین بر تعداد و استعدادقوای نظامی و انتظامی افزوده شود و حتا موتور زره پوشها روشن گردد . این کار فقط خطر برپا کردن انقلابی تمام عیار را درپی خواهد داشت و پیمودن راهی است که قبلا در انقلاب ۵۷ پیموده ایم.  

امروز باید در برداشتن هر گام دقیق باشیم و محتاطانه و مدبرانه عمل کنیم. ولی بعضی از سیاستمداران دست به بازی برق آسا می زنند. که در آن هر یک از طرفین فقط پنج دقیقه مهلت دارند و این روش در دورانی که به راستی بازی بر سر مصالح ملت و امنیت کشور است خردمندانه است؟

بصیرت سیاسی به معنی نادیده گرفتن مطالبات به حق و قانونی نیست بلکه بصیرت سیاسی دیدن شعله های آتشی است که در قطار در حال حرکت ، همه ما را احاطه کرده است و به رسمیت شناختن حقوق ملت تنها راه اطفای این حریق است.

سیاست هنر پرداختن به ممکن است ، شاید ما را خوش بیاید و یا نیاید ولی این حقیقتی است بدیهی که نیازی به اثبات تدارد. سیاستمداران باید کارگذار سیاستی واقع بینانه باشند. از این رو نمی توانند به خود اجازه بی توجهی به تحولات و شرایط سیاسی را بدهند و باید خواستشان با خواست و اراده مردمشان هماهنگ باشد و گرنه ملت به بی توجهان به خواسته اش "نه" خواهد گفت و بر سر این "نه" هم خواهد ایستاد هر چند تحقق خواسته هایش هزینه های سنگینی داشته باشد و این سنت در میان تمام ملتها امری جاری و ساری است زیرا اگر بی حرکت بماند آب از آب تکان نمی خورد

خواست ملت که رسیدن به آزادی است بالاخره محقق خواهد شد. همه سعی کنیم تدبیری بیندیشیم که از هزینه های تحقق این هدف ملی حتی المقدور کم شود.این عاقلانه ترین راه موجود است.

برای اینکه بر سر نیم قرن و بیست و هشت سال بحثی نشود اینجا را هم بخوانید تحت عنوان "نگاهی به دیوارهای خائنانه مرزی جهان" . این مطلب شمس الواعظین را هم بخوانید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:23  توسط ستاریان  | 

اف بر ما و اف بر نظام ما

بسم الله الرحمن الرحیم

لا یُحِبّ اللهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَولِ الّا مَن ظُلِمَ وَ کانَ اللهُ سمیعاً علیماً

"خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار بد (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آنکه ظلمی به او رسیده

باشد، همانا که خدا شنوا و داناست." سوره نساء آیه 148

مردم آرام گفتند نه‌ و ايشان كتك زده مردم را،ايشان كشته از مردم، ايشان خانه‌های مردم ريخته،با مسلسل توی خانه‌ها هم حمله كردند،اين همه وحشيگری كردند...

امام خمینی - آذر ۵۷- صحیفه نور- ج۵ - ص ۲۴۷

یکی از همراهان احمدی نژاد در سفر به مشهد در وبلاگ خود از برخورد بد نیروی انتظامی و پلیس امنیت گله و شکایت کرده است و با اشاره به اینکه پنجاه ضربه باطوم نوش جان کرده گفته است بیش از اینکه با اغتشاشگران برخورد شود با مردم عابر برخورد می شده خودتان بخوانید

در کامنت این وبلاگ یک نفر آیه ذکر شده در ابتدای مطلب را نقل کرده بود . آیه بعدی این آیه را هم حتما در قرآن ببینید که در ارتباط با وضع امروز ماست

اما خبری مرا به وحشت انداخت شما هم لرزيديد يا نه؟  وقتی همه عوامل انتظامی و امنیتی را از ده کوره ها و اطراف برای سرکوب تظاهرات آرام به تهران بکشند و هر کس با لباس شخصی و دسته بیل به دست خود را مامور بخواند و بزند و بدرد و ... عده ای هم فرصت را مغتنم می شمارند برای عملی کردن نیات کثیفشان و تجاوز دسته جمعی به خانمی که ناموس ما جماعت ایرانی است!

اف بر ما و اف بر ماموران ما و اف بر نظام ما با این فضاحتی که ببار آمد. به قول حضرت امیر اگر کسی از غصه این خبر بمیرد حق دارد!  

خدایا ما را به کرمت ببخش که می بینیم و می شنویم و از غصه دق نمی کنیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:59  توسط ستاریان  |