تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

شرح مراتب طهارت

«بسم الله الرّحمن الرّحيم»

قسمتهايي از شرح مراتب طهارت از استاد حسن زاده آملي شارح استاد صمدي آملي (مجلس اول)

 

تاريکي، حق ملاقات با روشنايي را ندارد:

جناب رسول  _ صلي الله عليه و آله و سله_  فرمودند: خداوند وقتي نماز را واجب کرد، ديد که بندگانش آلوده‌اند لذا دستور داد که بندگان قبل از ورود به نماز، اوّل روشن گردند و سپس وارد منطقه روشنايي «صلوة» شوند. زيرا بندة آلوده حقِ مشرف شدن به زيارت نماز را ندارد. چون نماز پاک است و حقيقت آن تماماً طهارت است کسي که وضو ندارد وجودش تاريک است و کسي که تاريک باشد حق ملاقات با نماز را که نور است نخواهد داشت. پيامبر فرمود: خداوند وضو را واجب نمود زيرا که نخواست بندگانش با دنيايي که بدان آلوده اند وارد در نماز شوند زيرا بنده به دنيا آلوده است و شبانه روز در اين آلودگي به سر مي‌برد. نتيجه اينکه انسان با وضو گرفتن خود را آماده مي‌سازد براي ورود در منطقه نوراني ديگري به نام نماز.

 

نکته اي در فهم قصص قرآني:

 

هر چه را در قرآن مي‌خوانيد از قصه حضرت آدم «عَلَيهِ السَلام» که اولين قصه سوره بقره است، گرفته تا قصه هاي حضرت موسي «عَلَيهِ السَلام»، حضرت ابراهيم «عَلَيهِ السَلام»، حضرت عيسي «عَلَيهِ السَلام»، حضرت نوح «عَلَيهِ السَلام» و ديگر انبياء عظام، بدانيد که اينها فقط صرف پرداختن به يک داستان نيست بلکه رمز اين قصه ها در قرآن آن است که هر کسي بخواهد از حيوان بودن به در آيد و به مقام انسانيّت برسد بايد مسيري را طي کند که در اين مسير همانند پيغمبران دچار حوادث و موانع شود و با مشکلاتي برخورد کند. مثلاً اگر کسي از امشب بگويد: خدايا مي‌خواهم بيايم تا تمام آنچه را که فرمودي، عمل کنم از فردايش خواهد ديد که مشکلي برايش پيش آمده است همانند مشکل حضرت آدم«عَلَيهِ السَلام»، يک حادثه اي براي او اتفاق افتاده است و همانند حادثه حضرت موسي «عَلَيهِ السَلام»، يک واقعه اي براي او رخ داده است همانند واقعه حضرت عيسي «عَلَيهِ السَلام» و ... خداوند نيز در قرآنش مي‌فرمايد اگر در مسير انسانيت مشکلي شبيه مشکل حضرت آدم «عَلَيهِ السَلام»، پيدا کردي اينگونه حلّش کن و يا اگر شبيه حضرت موسي دچار مشکل شده اي راه حل آن اينگونه است. به تعبير ديگر  وقايع قرآن مربوط به مورد خاص نيست که تا قرآن همانند کتاب قصّه و داستاني تلقّي گردد، بلکه قصص قرآني و نقل وقايع و حوادث مهم در امور مختلف براي شرح و بيان اطور وجودي انسان و شئون مختلف اوست. يعني قرآن از بدو تا ختم تفسير انفسي انسان است.

نتيجه کلام اينکه ما نپنداريم قرآن يک داستاني گفته که حضرت آدمي بود، اين حضرت آدم در يک بهشتي زندگي مي‌کرد، به او گفته بودند به گندم نزديک نشو و او هم نزديک شد و از آن خورد و از بهشت بيرونش کردند، تا از آن به بعد سوالهاي فراواني پديد آيد که مثلاً: آدم ابتدا در کجا بود؟ چگونه او را ساختند؟ آن بهشت در کجا بود؟ چگونه به گندم نزديک شد؟ مگر در بهشت گندم و جو هم وجود دارد؟ و مگر آنجا ممنوعيتي هم هست؟ چرا از آنجا بيرونش کردند؟ و دهها سؤال ديگر... سرّ تمام اين سؤالاتي که براي افراد پيش مي‌آيد اين است که خيال کرده اند قضية حضرت آدم و مانند آن صرفاً به عنوان پرداختن به يک قصه در قرآن است و حال اينکه عرض کرديم اينگونه نيست بلکه همه قصص قرآني بيان اطوار وجودي انسان در سير تکاملي او است که سفرنامه هاي انبياء در مقام شهود حالات ما است وگرنه انسانهاي کامل همانند سفراي الهي منزه از خطا و اشتباهند و اين لطيفه را روح ديگري است که براي اهل آن با تدبّر تام معلوم است که انسان کامل را روي به جانب حق است که مظهر اسماء‌الله است و چهره‌اي به جانب خلق است که اطوار وجودي آنها را به آنها نشان مي‌دهد  تا در مسير تکامل، شوق به کمال يابند فافهم.

........

از جلسه دوم

......

عزيزان! کار شما نيز عبادت است. لذا صبح که به سوي مزرعه و محل کارتان مي‌رويد قبل از آن وضوئي بگيريد و رو به قبله «يا الله» بگوئيد و سپس به راه بيفتيد. چرا که بي‌وضو نمي‌توان عبادت کرد، همچنان که بي وضو نمي‌توان به نماز روي آورد و يا بي احرام رو سوي خانه کعبه کرد و حج بجاي آورد. زيرا مزرعه ومحل کارتان کعبه و قطرات عرقي که در آنجا از جبين و بدنتان سرازير مي‌شود کفاره گناهان شما است. هر مقدار که در حين کار عرق مي‌ريزيد، خودتان را صاف مي‌کنيد پس هر صبح که براي کار بر مي‌خيزيد وضويي بگيريد و بعد از آن نوزده بار «بسم الله الرّحمن الرّحيم» به عدد حروف اين آية مبارکه تلاوت کنيد تا آن «وضو» تطهيرتان کند و آن «بسم الله» آفات و بليّات و شعله هاي اشتغالات جهنّمي دنيا را از شما دور نمايد. اين قدر به زورِ بازويتان متکي نباشيد، رزق را بايد از جاي ديگر بدهند همچنان‌که جناب رسول الله  _ صلي الله عليه و آله و سله_  مي‌فرمايند: «دم علي الطهاره يوسع رزقک» (۱) شما دائماً اهل طهارت و پاکي باشيد، رزقتان وسيع خواهد شد. ان شاء الله عرض خواهيم کرد که اصلاً يکي از راههاي به دست آوردن روزي، وضو است.

.....

از جلسه سوم

.....

تفاوت بين مال و روزي:

رزق و روزي غير از مال مادي است. در روايات فرموده اند: «روزي و رزق، مقسوم است» يعني روزي هر کسي تقسيم شده است. در باطن عالم روزي را براي افراد به مقدار وسعت وجودي هر شخصي- چه در امور مادي و چه در امور معنوي- تقسيم کرده اند، که اگر شخصي بيش از آن اندازة معين پرسه بزند و مانند مورچه مال به دست بياورد، آن مقدار ديگر روزي اش نيست بلکه فقط مالي است که به دست آورده است، زيرا مال به دست آوردن غير از روزي به دست آوردن است. «روزي» آن مقداري را مي‌گويند که شخص براي زنده ماندن به آن محتاج است. (همانند تنفس که بدن فقط آن مقدار لازم را جذب مي‌کند نه بيشتر و نه کمتر از آن را) همانند اينکه فردي خانه اي به طول هزار متر مربع براي خود بسازد در حالي‌ که فقط به قسمتي از آن براي زندگي کردن نيازمند باشد. در اين صورت باطن عالم اين خانة هزار متري را منزل آن فرد نمي‌داند، بلکه فقط آن مقداري که شخص براي زندگي و به آن نياز دارد را منزل او مي‌داند و مابقي را اضافه به حساب مي‌آورد. همان طور که در باطن نظام عالم، ميزان عمر هر شخصي معين شده است به همان مقدار هم رزق و روزي او تنظيم شده است. وقتي کودکي به دنيا مي‌آيد و پستان مادر به دهانش گذاشته مي‌شود آن مقداري که از شير مي‌مکد رزقش است و مابقي که از دهانش مي‌ريزد رزق کودک نيست. بنابراين رزق و روزي هر گز کم نمي‌آيد. امکان ندارد کسي صدسال زنده باشد اما خداوند روزي هشتاد سال او را تأمين کند وبيست سال ديگر را بدون روزي باشد.

 

آيا از روزي سؤال مي‌کنند؟!

 

حضرت آقا در عبارت فرمودند: «طهارت ارواح و قلوب، موجب مزيد رزق معنوي و قبول عطاياي الهيه علي ما ينبغي است» در لفظ «علي ما ينبغي» سرّ فراواني وجود دارد. يعني آن مقداري که سزاوار يک شخص است به او مي‌دهند و آن مقدار نيز «من حيث لا يحتسب» است و هرگز به حسابش نمي‌آورند. در سورة تکاثر آمده است: «ثم لتسئلنّ يومئذ عن النعيم»[۲]- در آنجا از نعمتهايي که به شما داده ايم، سؤال مي‌کنيم- امام صادق «عَلَيهِ السَلام» در ذيل اين آيه فرمودند: منظور از اين آيه اين نيست که در روز قيامت از غذاهايي که به ما داده‌اند سؤال مي‌کنند که چرا اين غذاها را خورده ايد؟ زيرا دور از شأن خدا است که انسان را محتاج به غذا بيافريند، سپس در انتها او را به خاطر نعمتي که مصرف کرده، بازخواست کند. در ادامه امام صادق‌«عَلَيهِ السَلام»  مي‌فرمايند: آن نعمتي که در روز قيامت از شما سؤال مي‌کنند، ما اهل بيت هستيم. در آنجا به شما مي‌گويند: ما اهل بيت را براي شما فرستاديم، و سپس مي‌پرسند: شما با آنها چه کرديد؟

رزق اگر به مقدار ظرفيت جسماني شخص باشد «من حيث لا يحتسب» است و هرگز آن را مورد حسابرسي قرار نمي‌دهند. بنابراين يکي از لطايف معناي «من حيث لا يحتسب» اين است که: خداوندي که موجودي را مي‌آفريند و آن را محتاج به غذا خوردن قرار مي‌دهد، بايد به مقدار احتياجش به او رزق و روزي برساند و الّا سزاوار نيست خدايي که علت موجودات است موجودي را بيافريند و به مقدار احتياجش به او غذا نرساند و او را از نرساندن روزي بميراند. مگر در جايي که مدت عمر شخصي پايان پذيرد و خداوند او را به واسطه نرساندن روزي بميراند که آن بحث ديگر است.

طهارت، روزي ظاهري انسان را نيز تنظيم مي‌کند. اگر کسي پاک باشد خداوند متعال کاري مي‌کند که او به مقدار روزي ظاهري خود و زن و فرزندانش کار انجام دهد و مرزوق گردد و هرگز خود را در برابر ديگران به واسطه طلب روزي کوچک نکند، که اين همان روزي «من حيث لا يحتسب» است و هرگز خداوند آن را به حساب انسان نمي‌نويسد. ولي اگر کمتر از آن کار کند و جسمش را در گرسنگي اندازد معلوم است که تنبل است و او را مورد محاسبه قرار مي‌دهند که چرا کم کردي؟! ما که به تو قوت و جواني داديم، چرا به دنبال کار نرفتي تا جسمت را اداره کني؟! و اگر بيش از آن مقدار معين نيز وقت خودش را براي روزي ظاهري صرف کند باز از او مي‌پرسند که چرا وقت را تلف کردي؟! زيرا ما تو را فقط براي اين نيافريديم که شبانه روز پرسه بزني و براي جسمت غذا تهيه کني؟! براي اينکه تو روحي داشتي و روح تو هم غذا مي‌خواست و غذاي روح با غذاي جسم فرق مي‌کند.

...................

 

 

۱-مصباح الانس ابن فناري ص ۱۱

۲-سورة تکاثر آيه ۹

 

دوستانی که علاقه مندند کل جلسه اول در ادامه مطلب درچ شده که بحث موقعيت و جايگاه وضو را تشریح کرده است

 

ضمنا توجه دوستان علاقه مند به موضوع پست قبلی در خصوص تمدن در امریکا را به خواندن مطلبی درباره‌ی آمریکای باستان بیشتر بدانیم  نوشته محمد امین خوانساری که امروز پیدا کردم دعوت می کنم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 6:47  توسط ستاریان  | 

اساس تمدن غرب پیروی از شیطان است

بسم الله الرحمن الرحیم

می خواستم درپی گیری مطالب خود به موضوع پر مناقشه خلقت بپردازم پرمناقشه از آن جهت که مبنای اختلافات ایدئولوژیک مکاتب مادی غرب با مکاتب الاهی به موضوع خلقت برمی گردد فیکسیسم و ترانسفورمیسم دو نظریه غالب در موضوع خلقت است اما فعلا ازآن صرف نظر می کنم به دلیل گفتمان از یک موضوع دیگر وآن این است

 

چند روز گذشته با کسانی مواجه بودم که چون نسبت به مدل ارائه شده ی حکومت اسلامی کنونی معترضند در پی به دست آوردن مدلی جایگزین برای آن تمام نگاه خود را معطوف به غرب کرده و به دلیل آنکه سیستم حکومتی غرب را در عرصه بین المللی موفق می بینند به سمپاتی آن دچار شده و تبلیغ کننده مبانی فکری آن شده اند و بدون توجه به سیرتمدن غرب شیفته مکاتبی مانند اومانیسم و اگزیستانسیالیسم شده و لیبرالیسم را نهایت خرد جمعی فرض کرده و دیگران را به آن دعوت می کنند ایشان چنان با علاقه مندی مباحث خود را پی گیری می کنند که گمان می کنند به گنجی دست یافته اند که از دید دیگران پنهان مانده است در حالی که اگر کسی چون بنده در نقد حکومت فعلی به بررسی حکومت آرمانی از منظردینی می پردازد لزوما به معنای بی خبری ازاین نوع مکاتب نیست بنده اعتقادم بر این است خداوند به عنوان آفریننده انسان بهتر از او می تواند راه رستگاری به او معرفی کند باید دید چرا انسان با هدایت انبیا الاهی به رستگاری نرسیده است نه آنکه بی توجه به این هدایت راه از پیش رفته و غلط گذشته را تکرار کند به اعتقاد من باید راه هدایت را از قران خواست بنده نیز به اشکالات فراوان نوع حکومت کنونی معترفم و اصلا چون ادامه وضعیت فعلی را به دور از آرمانهای خود میدانم به این سو کشیده شده ام و گرنه بررسی آیات قران و پیدا کردن ضعفهای حکومت فعلی به معنای انجمنی بودن یا طرفداری از طرز تلقی طرفداران حکومت اسلامی از نوع تند روی آن ؛ که سرکوب نظرات متفاوت را دینی جلوه می دهد و با بی اعتقادی به آرا مردم طرز برداشت خود را وحیانی فرض کرده و با اصرار به سوی نهادینه کردن عقائد خود پیش می روند ارتباط و نزدیکی احساس نمی کنم   

 

وقتی کسی دلیل پیشرفتهای محیر العقول غرب را نداند گمان خواهد کرد رنسانس در غرب که ملهم از ارتباط با دنیای اسلام بود منجر به آزادی مردم از قیود مذهبی گشته و ایشان معتقدند چون خرافات از ذهن مردم پاک گردید و مذهب امری شخصی محسوب شد نفطه شروع پیشرفت غرب و سکوی پرتاب آن به سوی ایجاد تمدنی بر اساس عقل جمعی بود آیا براستی چنین است

 

به عقیده بنده فقط کافی است سیری در تاریخ و فرهنگ هشت کشور صنعتی جهان بکنیم تا ببینیم چه شد که آنها به ثروتمند ترین کشورهای دنیا مبدل شدند

 

یکی از این  کشورها امریکاست پس از کشف قاره امریکا و ورود اسپانیایی ها به آن قاره ؛ تمدن اینکاها که تمدنی صلح جو و بسیار ثروتمند بود با وحشیانه ترین روش در کوتاهترین زمان چنان از بین رفت که تحقیق در مورد ایشان پس از مدت کم سپری شده امری نا شدنی جلوه می کند این نابودی تمدن در قاره پهناوری به نام امریکا چنان سبعانه بوده که خود محقیقن و آزاداندیشان امریکایی نیز به وسعت آن معترف و با ترحم می نگرند در هر حال گروههای ماجراجو مانند دزدان ؛ قاتلان و فراریان از شهر و شهرنشینی و علاقه مندان به طبیعت وحشی با سیل مهاجرت به سوی امریکا  که بیشتر از کشورهای غربی صورت گرفت ؛ بدون قائل شدن به کمترین حقی برای ساکنان قبلی به سبعانه ترین روش از جمله کندن پوست سر سرخپوستان و شکار گله های بزرگ بوفالو فقط به منظور بهره برداری از پوست آن و کشتار برای بدست آوردن طلای بیشتر از وجود جویندگان طلا که با پشتیبانی ششلول به کمر بسته خود به هر کجا خواستند رفتند و هر چه خواستند نابود کردند تا به ثروت بیشتری برسند آنها به طور طبیعی خدا گریز بودند و مطیع نیروی اهریمنی و به تنها چیزی که فکر نمی کردند اخلاق بود از این رو چون به نیروی بیشتری نیازمند بودند از قاره سیاه  نیروهای قوی هیکل را به وحشیانه ترین روشها به بردگی گرفته و شروع به ساخت زیر ساختهای خود از جمله بنا گذاشتن شهرها و کشیدن جاده ها و ایجاد قطار مبادرت کردند . برده داری پایه گذار فرهنگ غرب بود ؛ مدت مدیدی کابوی ها و هفت تیر کشها بوجود آورنده قانون در این قاره بودند یعنی در واقع قانون جنگل در این کشور تازه تاسیس نمود و بروز حقیقی داشت. عدم شرکت در دو جنگ جهانی تا آخرین لحظه و ورود در آن به هنگامی که طرف بازنده جنگ معلوم شده بود و به چنان ضعفی مبتلا شده بود که با ورود یک حریف تازه نفس توان مقاومت را نداشت  و به همین جهت اگر همه کشورها از دو جنگ جهانی بیشترین صدمات را تحمل کردند ؛ امریکا بیشترین سود را از این صدمات برد و در مسابقه ثروت اندوزی گوی را از دیگ رقیبان برده و به سرعت باور نکردنی به کشوری غنی و ثروت بند تبدیل گردید.

این ثروتهای باد آورده باعث تشکیل تراستها و کارتلهای بزرگی شد که صحنه گردان اقتصاد امریکا در داخل و خارج این کشور بود این شرکتهای انحصاری توسط کسانی اداره می شد که تعریف کننده صلاح مردم بودند و اوضاع سیاسی امریکا را نیز رغم می زدند به طوری که گرچه نظام سیاسی در این کشور بر پایه دمکراسی است اما جهت دهنده مردم در انتخابات غولهای بزرگ اقتصادی هستند و انتخاب مردم افسانه ای بیش نیست

در بررسی نظام سیاسی امریکا و کشور های غربی اگر کسی فراماسونری را نادیده بگیرد کلیدی ترین موضوع را نادیده انگاشته است به طوری که از تمام روسای جمهوری امریکا تنها سه رئیس جمهور فراماسونر نبودند که دو نفر از ایشان با ترور از صحنه سیاسی حذف گردیدند وقتی مبانی فکری و اعتقادی آنها را با وجود داشتن سیستم زیر زمینی و مخوف مورد بررسی قرار دهیم متوجه خواهیم شد که آنها به شدت معتقد به آموزه های شیطانی هستند و گرچه عقاید خود را با تعریف علمی ارائه می کنند اما انتهای حرف ایشان انکار وجود خداوند است و در تحقیق بیشتر آنها را محققا شیطان پرست خواهیم یافت . حال چرا در ایران کسانی در فرار از مشکلات خود مردم را به سوی ایجاد حکومتی دعوت می کنند که اساس این حکومت با قتل و خونریزی بنا شده و بدون قتل و جنایت قادر به ایستادن بر سر پا نخواهد بود

برخلاف آنچه غرب تبلیغ می کند که اسلام دین ایدئولوژیک است و ایدئولوژی به صورت طبیعی هژمونیک است این خود تمدن غرب است که فراماسونری ایدئولوژی آن بوده و هژمون تر از همه ایدئولوژیها به بسط و گسترش خود می اندیشد خلاصه آنکه دمکراسی موجود در غرب افسانه ای است ساخته ی وسایل ارتباط جمعی که توسط مافیای جهانی  و فراماسونری اداره می شود و امروز دشمن اصلی خود را معتقدان گفتمان عدالت انتخاب کرده است و جمهوری اسلامی ایران به دلیل آنکه از از روز نخست با پرداختن به عدالت روی کار آمده با دشمنی او مواجه است . در واقع نظام دینی ما اگر موفق نمی شود به دلیل دشمنی شیطان و شیطان پرستان غربی است نه چیز دیگر....   

 

هریک از جملات این مطلب می تواند سر فصل نوشتاری جدید در خصوص پایه گذاری تمدن غرب گردد اما بحث ما این نیست بحث این است که ما به جای پرداختن به نظام شیطانی غرب از نظام تعریف شده خداوند بهره برداری کنیم  وراه درست رسیدن به سعادت و پیشرفت مردم کشور خود را پیدا کنیم 

در خاتمه دوستان را به خواندن کتابسوزی ایران و مصر - علل گرایش به مادیگری و خدمات متقابل اسلام وایران از شهید مطهری و کتابهای مرتبط با معرفی تمدن غرب دعوت می کنم و بد نیست با مراجعه به اینجا به بحث فراماسونری دقت بیشتری کنید

بد نیست در اینجا از زبان یک مسیحی که به تازگی مسلمان شده دلیل دوستی دشمنان دیرین یهودی و مسیحی بر علیه اسلام را بخوانید

ضمنا بعضی از دوستان گذاشتن کنترلر بر کامنت را حمل بر ترس از نقد آرا خود از سوی ایشان فرض کرده اند بایدعرض می کنم بر خلاف این نظر ؛ مدتی است گرفتار کارهای عقب افتاده ای هستم و گاهی نمی رسم مانند گذشته زود به زود به کامنت خود سر بزنم و ترس آن دارم که دوستان مراجعه کننده با فحاشی به مقدسات اسلامی از سوی شیطان پرستان مواجه شوند و بنده خود را در این مورد مسئول می دانم از این رو وقتی برای چندین ساعت فرصت سر زدن نداشته باشم این روش را انتخاب می کنم

 پی نوشت ۲۸ آذرماه : درباره‌ی آمریکای باستان بیشتر بدانیم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 7:19  توسط ستاریان  | 

قران و اهل بیت یا عقل و عقلا

بسم الله الرحمن الرحیم

قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون

 

چند روزی بود بر خلاف میلم در مطلب آخر متوقف مانده بودم با خود فکر می کردم چه راهی برای طرح مطالب قران و اهل بیت (ع) است

بعضی از دوستان مرا دعوت کرده اند که برای عنوان کردن و پی گیری مطالبم ازعقل بهره گیرم ومنطقا و عقلانی موضوع را طرح کنم به جای انکه از قران و نقل استفاده کنم

مدتی وقت من صرف این موضوع شد امروز به این نتیجه رسیده ام که در مرور تاریخ دو گروه همیشه مقابل هم صف کشیده اند کسانی که اعتقاد به قدرتی به نام خدا داشته اند و عده ای که منکر وجود خدا بوده اند و در این میان جماعت مردم که هریک در صف گروهی جای گرفته و به مصاف هم رفته اند تاریخ را ببینید و قران را بررسی کنید

خوب مگر تاریخ ایینه زندگی ما نیست که هر بار تکرار می شود و این مصادیق است که تغییرمی کند ببینیم در تاریخ چه کسانی تاثیر بیشتری گذاشته اند و آیندگان کدام یک از تاثیر گذاشتگان را محق می دانند

اصولا در مبحث اعتقاد و ایمان به خدا وقتی روش انبیا را بررسی می کنیم آنها را بشارت دهنده وترساننده می بینیم که وظیفه ای غیر از این نداشته اند هرچند که انبیاء الاهی مثل حضرت ابراهیم (ع) نتوانستند بیش از چند نفر را هدایت کنند یا نوح که حتی از هدایت فرزند خود عاجز ماند یا موسی و عیسی و.... (اما کاری بس بزرگ کرده اند که آوردن نعمات خاصه به عمق عالم از جمله ابزار و امکانات تحقق حکومت حقه مهمترین آنهاست)

مشکل چیست. خداوند می فرماید در شرایط سخت مانند طوفان دریا کشتی شکسته گان از صمیم قلب خدا را یاد می کنند و پس از نجات دادن؛ ایشان دوباره منکر وجود خدا می شوند آیا این نباید ما را به فکر وادارد

بحث فطرت گرچه در جامعه طرح شده مثل بسیاری از مباحث دیگر مانند طینت و سرشت اما مفاهیم ارائه شده مفاهیم ضعیفی است . اصلا خلق و خلقت و فطر و فطرت ؛ طین و طینت وامثال آن به چه معناست

در کامنت یکی از دوستان نوشتم کنفسیوس که با عقل خود به نظامی دست یافت که زمانی درچین گسترش پیدا کرد و مریدان بسیاری یافت چرا مضمحل شد یا بودا یا ....

اعتقاد به ماورا در فطرت انسان است کما اینکه حتی قبایل بدوی که هیچ هدایتی به ایشان نرسیده مثلا بت پرستی می کنند این پرستش درنهاد ایشان است گرچه به خطا رفته اند و بت پرست گشته اند اما خود پرستش را یافته اند و به آن عمل می کنند و قربانی و مراسم خاص مذهبی دارند حتی بسیار شنیده ایم که بعضی از دانشمندان ملحدعلوم تجربی پس از کشف قوانین طبیعی متحیر مانده اند و اعتراف کرده اند که این همه نظم موجود بدون ناظم ممکن نیست

در قران داریم فرعون ساحران را به مبارزه با موسی (ع) فرا می خواند آنها با ریسمانهایی که به زمین می اندازند مارهایی را به نمایش می گذارند و موسی(ع) عصای خود به زمین می گذارد که تبدیل به اژدهایی می شود که همه آن مارها را می بلعد در اینجا چون ساحران نهایت قدرت سحر را می دانند و به قوانین آن مطلع هستند در برابر خدای موسی سر تعظیم فرو آورده و ایمان می آورند حتی به فرعون می گویند اگر ما را آتش هم بزنی از ایمان خود بر نخواهیم گشت

مقصودم این است که وقتی در سیر بشر انسانهایی به مانند ما زندگی کرده و همین مسائل را پشت سر گذاشته اند چرا باید ما نیز همان را تجربه کنیم مگر تاریخ برای عبرت بشر نیست خداوند در قران ما را به تدبر در رفتار گذشتگان دعوت کرده و همچنین دعوت کرده که به پیامبران گذشته ایمان بیاوریم

قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون

بگویید : ما به خدا ایمان آورده ایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید و (همچنین) آنچه به موسی و عیسی و انبیا (دیگر) از طرف پروردگارشان داده شده است . و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی شویم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم

 

اول :این که ما به انبیا الهی ایمان داریم را هیچ موحدی رد نمی کند اما مگر نه اینکه ایمان باید نتیجه ای عملی برای مومن همراه داشته باشد ایمان ما چه چیزی برای ما همراه داشته است

دوم: اینکه خداوند می فرماید در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی شویم تمام حرف بنده است که همه انبیا الاهی آمده اند تا بشر را که از خدا بوده تربیت کرده و مجددا به سوی خدا بازگردانند

سوم: ایمان به آنچه انبیا آورده اند ایمان به عصای موسی نیز هست به ملک سلیمان نیز هست به دم عیسایی مسیح نیز هست و.... آیا این چنین ایمانی وظیفه ما نیست

وقتی کسانی به اسم معرفت و عرفان ما را به بیراهه بردند که نباید ما را به آیات قران و آموزه های اهل بیت (ع) بد بین کند و خدای ناکرده منکر شویم دوستان من بدانیم همه خلقت برای ظهور است آنهم نه برای اینکه گرگ و گوسفند در کنار هم زندگی راحتی داشته باشند البته این حدیث است چرا در احادیث به سراغ آنهایی می رویم که مال عوام است ظهور برای این است که در درجات فضل رفعت یابیم

آیا می توان منکر این آیه خدا شد که ما ابراهیم را به ملکوت بردیم و به او نشان دادیم تا قلبش آرام شود و جزء موقنین گردد چرا در تمام آیات ؛ خداوند از آسمانها و زمین نام می برد این آسمانها چیست آنها عوالمی است که خود خداوند در توصیف هریک آیات بسیاری دارد و چون فهم ما از درک آن عاجز است که مجوز نمی شود تا منکر شویم حیف از آن روزی نیست که به جای بهره بردن از وجه الهی در صف منکرینی باشیم که حتی قادر به سجده نیستند که خداوند فرموده است

یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون

( به خاطر بیاورید) روزی را که ساق عرش نمایان می گردد و همگان دعوت به سجود می شوند اما نمی توانند(سجود کنند) سوره قلم آیه 42

بیایید به عنوان شیعه راه خود از قران و اهل بیت(ع) بخواهیم. در قران به جای شیعه از تبعیت بپرسید پاسخ های زیبایی دریافت خواهید کرد

لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین
سست نشوید و غمگین نگردید و بدانید شما برترید اگر ایمان داشته باشید

التماس دعا والسلام

    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:17  توسط ستاریان  | 

دعوت به شناخت منزلت امام (ع)

بسم الله الرحمان الرحیم

یرید الله بکم الیسر ولا ارید بکم العسر سوره بقره آیه ۱۸۵

خدا برای شما آسانی خواسته است واوچیز سختی برای شما اراده نکرده است

ابتدای صبح بگوییم خدایا می خواهم در راه تو قدم بگذارم و در همه حال یاد او باشیم لازم نیست هزار رکعت نماز بخوانیم و نوافل و دعای هر ساعت و دعای هر روز و هزار ذکر...... بدانیم خدا هر که را بخواهد هدایت میکند هر که را بخواهد به ضلالت می کشاند همین.

یا ایها الذین امنوا لاتقولوا راعنا و قولوا انظرنا واسمعوا سوره بقره آیه ۱۰۶

ای کسانی که ایمان آوردید اینقدرنگویید که خدایا رعایت حال مارا بکن! بگویید خدایا ما را منظور بدارو همیشه گوش به زنگ باشید. 
                                سایه معشوق اگر افتاد برعاشق چه شد

                                 ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

                                                                                   حافظ

 

وقتی به ایات و احادیث موضوعه امامت و به خصوص ظهور مراجعه می کنیم تازه می فهمیم امامان ما چقدردر زمان حیات مادی خود مهجور بودند و چقدرکسانی که ازراز و سر ایشان باخبر بودند کم هستند

 

زمان حضرت امیر(ع) تنها سلمان و مقداد و ابوذر و میثم تمار شیعه علی بودند و حتی کمیل با آن نزدیکی به امام (ع) از معارف بی بهره است . سلمان با ابوذر توسط علی (ع) برادر قرار داده می شود و عجیب اینکه از بیان معارف به ابوذر کوتاهی می کند و ابوذر را که مومنی غیور و ساده است از معارف بهره کمی می رساند و خود تا اعلا درجه به رشد می رسد جوری که موجب غیرت امام علی(ع) می شود تا او را به مدائن می فرستد گر چه کمی بعد رحلت می کند آنگاه تعلیم و تربیت ابوذر با خود علی است تا در بیابان ربذه با اعلاترین درجه ایمان ممکن؛ دنیا را ترک بگوید

زمان امام صادق (ع) حتی کسی مثل مفضل نویسنده کتاب توحید از خواص نیست آن طور که جناب جابر جعفی است . حضرت عبدالعظیم حسنی که به دستور امامان پاسخگوی سوالات دینی مردم عصر خویش است از معارف بهره ای ندارد این از اظهار دینش پیداست. البته او مقامی دارد که گفتنش صلاح نیست

 تنها دوره ای که گروهی به اعلا درجه ایمان می رسند و از السابون السابقون و اولئک المقربین می شوند کاروان حسینی است که ازمکه تا کربلا چنان رشدی می گیرند به طوری که زینب (س) این آموزش یافته اهل بیت با وجود همه آنچه در روز عاشورا ما قطعه قطعه شدن و کشتار و اسارت و تشنگی می بینیم " ما رایت الا جمیلا " می بیند یعنی هیچ چیز جز زیبایی نمی بیند!

 

آیات واحادیث سه گونه اند

رد منکرین

هدایت مسلمین

رشد مومنین

وما بعضی از آیات و احادیث را ملاک سنجش و میزان نظر خدا و امامان  فرض می کنیم در حالی که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد حکومت عدل علی که این همه از آن دم می زنیم مال وقتی است که مسلمین امامت علی و کتابت قران او را نپذیرفتند و او نیزحکومت همراه با امارت وحکم و فضل و... رااز مسلمین دریغ کرد و به حکومتی تن سپرد که در نظرش از آب بینی بز نیز کم ارزشتر است! اصلا جایی که فضل هست چرا باید سراغ عدل رفت!

 

خلاصه آنکه : احادیث مربوط به مقام امامت بعضی به قدری خصوصی اند که گاهی حتی کسی مانند ابن عباس مفسرقران و تعلیم دیده پنج امام(ع) قابلیت شنیدن آن را ندارد! آیا دنیای مجازی با همه جور عقیده ظرفیت شنیدن معارف را دارد!

مانده ام چگونه هم از امام عصر(ع) بنویسم وهم به فرمایش قران وبه سیره امامان عمل کنم که فرموده اند

ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها سوره نسا آیه ۵۸  

بدرستیکه خداوند امر کرده است امانات الاهی را باید به اهلش برسانید

به همین خاطر برای طرح معارف استخاره کردم مرا نهی آمد گویا این جمله معروف همیشه مصداق دارد

هر که را اصرار حق آموختند   مهر زدند و لبانش دوختند

ولی آیا نباید فریاد کشید: که ای شیعیان این قدر و منزلتی که برای امامان خود قائل هستید کسان دیگری هم داشته و دارند و حتی شاید بیشتر!

 

هیچ می دانید امام سجاد (ع) که ما از او با لقب زینت عبادت کنندگان نام می بریم در صحیفه سجادیه , که کتاب دعایش می خوانیم چه کارعظیمی کرده است . اگر قرآن کریم را قانون اساسی عالم بدانیم صحیفه سجادیه تفسیر این قانون اساسی است و بدون این تفسیر تمام قوانین الاهی معطل است. امام باقرالعلوم(ع) که شکافنده علوم است مجرای علم الاهی است و صادق آل محمد شارح دین خداست و ....

ما در تقیه واختفای مقام امامان خود به قدری زیاده روی کرده ایم که منزلت آنان حتی نزد شیعیان مخفی است! حال آنکه در احادیث داریم که ما را خدا ندانید وهرچه خواستید نسبت به ما قائل شوید و حتی با وجود این ؛  بنده می ترسم بگویم در آیه خافضه رافعه آنچه مسبب خفض است صفت ربوبیت الاهی است و انچه باعث رفع است صفت امامت الاهی . که هر دو صفت دوشاخه منشعب از شجره کلمه الله هستند و کلمه الله هی العلیا

 

در مورد انبیا نگاه کنید آنها با صفت ربوبیت خدا مربی انسانها می شدند و ازجانب خدا تربیت نوع بشر به عهده می گرفتند . در آیات قران تدبرکنید هر جا نام خلیفه می آید قبل یا بعدش صفت ربوبیت خداست یعنی همه انبیا خلیفه رب می شدند و یا خلفه رب تربیت می کردند و تمام آیات مربوط به خلیفه اللهی مربوط به عصر ظهور است وامام (ع) خلیفه الله هستند و دوره ظهور از مستضعفین خلیفه الله می سازند

آیا میدانید خلیفه الله یعنی جانشین خدا ؛ جانشینی که خدا نیست اما قدرت خدایی دارد علم خدایی دارد و... حالا قدر و قیمت امامان خود یافتید واین چه عظمتی است که ما شیعیان این همه ازآن غافلیم بهتراست نام خود محب بگذاریم که از شیعه بودن ما را هیچ نشانی نیست .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 4:42  توسط ستاریان  | 

برای ما توشه راه لازم است

 بسم الله الرحمان الرحیم

ما انسانها درون چاهی بسیارعمیق گرفتاریم که نوری به اندازه سر سوزن از دهانه چاه دریافت می کنیم طنابی ازآن بالا تا این عمق آویزان است و در این عمق بعضی آدمها دارای چیزی مثل چراغ قوه هستند که به کمک آن می توانند اطراف را ببینند سنگ و کلوخ و خار وخاشاک و بعضا کثافات با نور چراغ پیداست ما بدون اینکه به طناب توجه و یا سعی در بالا رفتن از این طناب کنیم مشغول وارسی اطراف خود هستیم و گاهی به خاطر یک سنگ رنگین به جان هم می افتیم!!

 

اگر کسی به بالا رفتن از این ریسمان اهتمام کند به محض تکان خوردن طناب کسانی که آن بالا هستند حتم می کنند کسی مایل به نجات است آنها هم طناب را بالا می کشند ما یک متر بالا می رویم آنها ده متر بالا می کشند و در نهایت با ممارست خود و کمک آنها نجات پیدا می کنیم اما اگر به طناب کار نداشته باشیم و به جای ان بر سر جا و مکان وسنگ و ...این طور چیزها دعوا کنیم تا آخر عمر در همین چاه خواهیم ماند و مجبوریم مور و مار و سوسک و موش و اینطور چیزها بخوریم تا زنده بمانیم و نمی دانیم که آن بالا بره ی کباب شده و بوقلمون و چلوکباب می خورند! آیا زحمت بالا رفتن از طناب به خوردن آنها نمی ارزد!!

 

 امام زمان (ع) سال 57 توسط امام(ره) سفره ای به نام حکومت در ایران پهن کرد و همه پای سفره نشستند ؛ و چون همه گرسنه بودند , هر کس توشه ای نانی چیزی همراه با خود داشت درآورد و شروع کرد به خوردن؛ همه بدون اینکه بفهمند این سفره اگر پهن شده ؛ برای این بوده که غذا بیاورند, سفره از آن شخص کریمی است , او حتما برای همه غذا تدارک دیده است , اما تا وقتی ببینند ما با نان خشک و آدامس و تنقلات ؛ شکم مان رو سیر می کنیم و وانمود می کنیم که احتیاجی به غذا نداریم سر سفره غذا نخواهند گذاشت.

 

غذایی که او عطا خواهد کرد نعمات خاصه است خزائن الاهی پراست از این نعمات ودر روزعید غدیر شیر این نعمات برای عموم باز شده است کجاست کسی که استفاده کند!

 ازجمله نعمات خاصه علم و امارت و حکم و ملک و....است که سلیمان (ع) با داشتن نعمت حکم ؛ حکومتی را برقرار کرد که حتی شیاطین در غل و زنجیر افتادند و بردگی کردند  و یا ذوالقرنین (ع) که به چنان نعماتی رسید که سدی ساخت که تا زمان پیش از ظهور همه ناس را از شر شیاطین خونریزی مثل یاجوج و ماجوج نجات داد. یا یوسف(ع) یا داود(ع)  یا طالوت(ع) . آنوقت ما می خواهیم مثلا با نصیحت و انتقاد جلوی اشکال کسی را بگیریم ببینید قیمت فعل ذوالقرنین کجاست و قیمت فعل ما کجا

 

ما سر سفره صاحب الزمان نشسته ایم وعجیب است که از او هیچ نمی خواهیم تا جایی که حتی می گوییم به تو اصلا احتیاج نداریم!!

غذای سفره حکومت فقه و برداشت از قران و احادیث و تفسیر قران ورساله وحقوق و اقتصاد و .... امثالهم نیست .این ابزارها غذاهای پیش ازتشکیل حکومت است که به دلیل محرومیت از سفره صاحب الزمان امر به استفاده ازآن شده بودیم

 

روز اول انقلاب دو جبهه بود جبهه حق و جبهه باطل جبهه الله  و جبهه طاغوت .

 اگر نگاه کنید می بینید همان کسانی که دیروز حول محور اسلام با اعتصام به حبل الله به وحدت رسیده بودند و همه درجبهه حق بودند امروز دچاراختلاف و افتراق شده اند این  نتیجه کار شیاطین است و ما به جای آنکه به دشمن حقیقی  نوع بشرحمله کنیم با سواری دادن به آنها درطرح اختلافات خود را اسیرآنها می کنیم و با رها کردن ریسمان الهی برای هم خط و نشان می کشیم و به تمسخرو گاه عناد ودشمنی می رسیم و ... امروز احدی ؛ کس دیگری را قبول ندارد وخدای ناکرده اگر چنین پیش برود روزی را باید شاهد باشیم که در فتنه ها دچار عذاب شویم و در مقابل هم صف آرایی کنیم

جنگ آخربشرکه جنگی فراگیر است؛ جنگ بین ادیان یاجنگ اسلام و مسیحیت نیست جنگ بین ایمان و کفر است البته جنگهایی خواهد شد که در آن یاوران مهدی (ع) ساخته و آبدیده می شوند و مجهز به سلاحهای قرآنی؛ در جنگ ایمان و کفر سلاحهای معمول دنیا کاربرد ندارد

 پیش از انکه دیر شود باید از امام(ع) بخواهیم ما را رشد دهد و واجد نعمات خاصه کند تا با سلاح نعمات خاصه به جنگ شیاطین برویم که به سرعت مشغول اطفا نور الاهی هستند ولی این وعده خداوند است که  نخواهد گذاشت نورش خاموش شود به همین خاطرامام (ع)  چنان ما را درتنگنا واسیر شیاطین رها خواهد کرد که شب وروز با گریه و التماس بخواهیم کمکمان کند.  در شدائد آنروزرشد چقر سخت خواهد بود امروز باید خود را مهیای دریافت هدایت کنیم که نور هدایت لاینقطع ازپشت ابرها مشغول به نور افشانی است وما به آن توجه  والتفاط نمی کنیم

 

شیعه مرتضی علی عمر هدر نمیکند
از لحظات فرصتش صرفه نظر نمیکند
راه امیر مومنان راه خداست بی گمان
شیعه زراه دیگران هیچ گذر نمیکند
تا نرسیده مرگ تو توبه کن از گناه خویش
چونکه عجل فرا رسد توبه اثر نمیکند
در سفر از برای ما توشه راه لازم است
بار سفر چه بسته ای مرگ خبر نمیکند

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 4:3  توسط ستاریان  |