تبليغاتX
مهردل - انکار چرا ؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام خدمت دوستان چون امکان نوشتن مهیا شد نوشته ی حاضر تقدیم می شود امیدوارم از طولانی بودن آن ملول نشوید

 

وقتی به وبلاگهایی مراجعه می کنم که مشغول نقد وضعیت موجودند و جملات معترضه می نویسند و راه حل معرفی شده را دمکراسی معرفی می کنند و گاهی پا را فراتر از آن گذاشته و به صورت خیر خواهانه جدایی دین از سیاست را تبلیغ می کنند که قداست دین محفوظ بماند و ارزش علما هدم نشود و ... واقعا در جواب می مانم .

 

این چه خیر خواهی است که کسی دین را خلع سلاح کند و نام آن احترام به دین بگذارد .

با استناد به عقل و عقلانی دیدن موضوعات اجتماعی و عقلانی کردن سیستمهای برطرف کننده ی نیاز های انسانی و موضوعات جامعه شناختی و  طرح ریزی اصول روابط انسانی بر اساس علوم اجتماعی به دید انسان دینی خرده می گیرند که چون دین از خرافات آکنده شده است و فهم کلام خدا نیاز به تاویل و تفسیر دارد و به نبی مکرم اسلام و ائمه که تاویل کننده ی قرانند و تفسیر کننده ی حقیقی آن دسترسی نیست وبرای استفاده از احادیث صحیح ایشان و بهره بردن از آن نیاز به دانستن علم حدیث است و نیازمند علم رجال است و نسب شناسی طلب می کند و ..... تازه می رسیم به اینکه برای فهم آیه ای از آیات خدا تفاسیر گوناگونی را بخوانیم و سرانجام تفسیری را بپذیریم که شاید با معنای آیه هیچ سنخیتی نداشته باشد زیرا عقلانی تر به نظر می رسد!

 

این عقل از چه زمانی گریبان انسان را گرفته و رها نمی کند و او را وادار می کند که برای هر پدیده ای حتی اگر آن پدیده موضوعی خارج از تصور انسان بود باز تصورات ذهنی طلب کند و وقتی به ایشان بگویی عزیز من عقل قادر است وجود قدرتی فراتر از همه ی عالم را ادراک کند که هستی عالم از چنین وجودی است و خود فراتر از هر موجودی و آن خداست چنین خدایی ما را از وجود موضوعاتی مطلع کرده  است . می گویند نمی فهمیم , در حالی که می فهمند اما چون قادر به تصور کردن نیستند رد می کنند زیرا فهم به معنای تصور نیست که چون وقتی کسی از تصور چیزی عاجز ماند پس به انکارش بپردازد زیرا این عقلانی نیست . قدرت عقل فهم همه ی امور است به نیروی ادراک و تصور به نیروی وهم ممکن است .

 

انسان دارای قوه ی وهمیه است و می تواند بدون دیدن چیزی و یا موجودی اگر آن موجود به عالم مادی تعلق داشته باشد را در ذهن مجسم کرده و شکل کاملی از آن را در ذهن پرورش دهد به گونه ای که انگار دیده است و یا می بیند!

 

مثال: وقتی به کسی بگویید در سرخیابان آتفشانی فوران کرده و از دهانه ی این آتشفشان تنها چیزی که فوران می کند طلای مذاب است! گرچه شنونده آنرا باور نخواهد کرد اما می تواند در مخیله ی خود آن را تصور کرده و به صورت مصور به تماشا بنشیند.

اما هرچه برای توصیف ملک و جن و شیطان و امثال آن تلاش شود نخواهد توانست تصویری حقیقی در ذهن خود بسازد زیرا این موجودات با وجود اینکه موجودند اما چون از دنیای مادی نیستند تصویر سازی از آنها از طرف قوه ی وهمیه محال و از قدرت آن خارج است .

 

حال با توصیف آنچه گفته شد چون عقل گرایانی که به دنبال استفاده از قدرت تشخیص مطلق موجودات به وسیله ی قوای ادراکی انسان محدود هستند نمی توانند بعضی از مفاهیم را که صورتی غیر مادی دارند را تصور کنند پس خط بطلان بر آن می کشند و غیر عقلانی و غیر حقیقی می نامند و کسانی را که معتقدند اثبات وجود این موجودات بر اساس قدرت عقل میسر است گرچه به قدرت وهم نمی توان انها را ترسیم و تصویر کرد خرافه گرا و عقب مانده نام می نهند و بدین ترتیب همه ی اموری را که علم , آنهم علم تجربی قادر به اثبات آن نیست را کلا رد می کنند و باطل می شمارند و گاهی حتی کار را به انجا می کشانند که موضوعات اجتماعی و مناسبات انسانی را نیز با قوانین علوم اجتماعی موجود که اتفاقا بر اساس ذهن همین انسان شکاک بلکه منکر وجود خداوند نوشته شده , می سنجند!!

آنها ابتدا خدای حقیقی را که در همه چیز موثر بلکه تنها تاثیر گذار است را به گوشه ای نهاده اند و به آن خدایی که در چنبره ی عقل مادی گرفتار است دارای هیچ اثری نیست و کتف بسته گوشه ای نشسته است و ناظر اعمال , تا ببیند انسان چه خواهد کرد و چگونه از مخمصه ی دنیا پیروز خارج خواهد شد دلبسته اند.

 

خب وقتی به ایشان گفته شود

راهی که باید انسان طی کند را خداوند روشن و واضح تدوین کرده و در اختیار ما نهاده است و ما باید از آن استفاده کنیم می پرسند چگونه؟

می گوییم آیات خدا به مثابه نوری در این دار ظلمت در اختیار ماست باید راه خود از او بخواهیم. می گویند چگونه ؟

میگوییم با عمل به آن می گویند چگونه ؟

وقتی می گوییم که کسانی از این راه رفته اند و به مقاماتی رسیده اند و چنین کرده اند و می توانند چنین کنند, می گویند چگونه؟؟؟

مثال می آوریم که در قران بخوانید هر نبی در زمان خود مورد انکار قومش بود و افعالی که از آن انبیا در قران نقل شده را ما ایمان می آوریم چرا از بعض اشخاص عصر خود نمی پذیرید می گویند مگر می شود!! اینها که نبی نیستند و ...

میگوییم اینها به اوامر الاهی عمل کرده اند و نواهی او را ترک کرده اند و خداوند از عطایای خود عنایت کرده است . چون به عقلشان نمی رسد , آن عقل دچار شک شان و آن عقلی که همه چیز را با تجربه کردن می پذیرد و تجربه را تنها علم حقیقی و فراتر از هر علمی می شناسد , پس نمی پذیرد هر چند بگویی علم الاهی فراتر از علم محدود انسان است و اتفاقا قانون مند است و مطابق با سنت الاهی است , یعنی اگر اعجاز را خداوند قبلا به کسانی اعطا کرده است و شرایط اعطا را نیز گفته است و کسی خود را متخلق به این شرایط کرد از قدرت خدا خارج نیست که دوباره عطا کند چگونه نمی پذیرند! برایم قابل درک نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:31  توسط ستاریان  |